نت شماره بیست
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود از لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود
در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود
ساقیا جام مدامم ده که در سیر طریق هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود
نقش میبستم که گیرم گوشهای زان چشم مست طاقت و صبر از خم ابروش طاق افتاده بود
حافظ آن ساعت که این نظم پریشان مینوشت طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود


