نت شماره بیست ُهشت
شیوهی نوشین لبان، چهره نشان دادن است پیشهی اهل نظر، دیدن و جان دادن است
چون به لبش میرسی، جان بده و دم مزن مزد چنین عاشقی، نقد ِ روان دادن است
شاهد شیرین لبم بوسه نهان میدهد آری؛ رسم پری، بوسه نهان دادن است
فروغی بسطامی +
نت شماره بیست ٌ پنج
ساقی، چه کنم به ساغر و جام؟
مستم کن از می غم انجام
با یاد لب تو عاشقان را
حاجت نبود به ساغر و جام
نت شماره بیست ُسه
خیال زلف تو گفتا که:« جان وسیله مساز! » کز این شکار فراوان به دام ما افتد
.
نت شماره بیست ُدو
شراب تلخ صوفی سوز بنیادم بخواهد برد لبم بر لب نه ای ساقی و بستان جان شیرینم
مگر دیوانه خواهم شد در این سودا که شب تا روز سخن با ماه میگویم، پری در خواب میبینم
نت شماره بیست و یک
نت شماره بیست
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود از لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود
در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود
ساقیا جام مدامم ده که در سیر طریق هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود
نقش میبستم که گیرم گوشهای زان چشم مست طاقت و صبر از خم ابروش طاق افتاده بود
حافظ آن ساعت که این نظم پریشان مینوشت طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود
نت شماره نوزده
ای لبت بادهفروش و لب من باده پرست جانم از جام می عشق تو دیوانه و مست
آنچنان در دل تنگم زدهئی خیمهٔ انس که کسی را نبود جز تو درو جای نشست
( خواجوی کرمانی)


