نت شماره چهل
قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی
قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا
—————
مولانا اقلب قهر را با لطف تضاد قرار داده و قهر را به معنی دوری یا عدم لطف میعنی کرده .. نه آن چیزی که امروزه می دانیم که البته مفهم همان است .
نت شماره سیُ هشت
یک زمانی موج لطفش بال تست
آتش قهرش دمی حمال تست
قهر او را ضد لطفش کم شمر
اتحاد هر دو بین اندر اثر
یک زمان چون خاک سبزت میکند
یک زمان پر باد و گبزت میکند
—-
گبز: بزرگ
———
نکته اصلی این شعر وجود تضاد و لازمه آن در امور است !
آتش قهرش دمی حمال توست به این معنی است که آتش قهر او تمام مشکلات دیگر تو را به دوش می کشد و می برد و تو می مانی و تنها رنج عشق!
اشاره دارد به : غم عشق آمد و غم های دگر جمله برفت .
نت شماره سیُ هفت
فرقت از قهرش اگر آبستن است.
بهر قدر وصل او دانستن است
می دهدد جان را فراقش گوشمال ؛
تا بداند قدر ایام وصال…
—–
نکته قابل توجه در این شعر شدت آمیزش و تسلط رنج قهر محبوب است .


