نت شماره چهل و دو

دوشنبه ۲۳م خرداد , ۱۳۹۰ | شیخ عجل سعدی | | قرار داده شده توسط : حسین هاشمی

من ای صبا ره رفتن به کوی یار ندانم

تو می‌روی به سلامت، سلام من برسانی

«سعدی»

۳ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .
 
Tagged with: , ,

نت شماره هجده

یکشنبه ۲۱م شهریور , ۱۳۸۹ | شعرشیخ عجل سعدی | | قرار داده شده توسط : حسین هاشمی

لعلست یا لبانت قندست یا دهانت
تا در برت نگیرم، نیکم یقین نباشد

گر جان نازنینش، در پای ریزی ای دل
در کار نازنینان جان نازنین نباشد

۴ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .
 
Tagged with:

نت شماره ده

پنجشنبه ۲۱م مرداد , ۱۳۸۹ | شعرشیخ عجل سعدی | | قرار داده شده توسط : کیارش مظفری

باری بگذر که در فراقت/خون شد دل ریش از اشتیاقت

 

نت شماره نه

پنجشنبه ۲۱م مرداد , ۱۳۸۹ | شعرشیخ عجل سعدی | | قرار داده شده توسط : کیارش مظفری

در عهد تو ای نگار دلبند

بس عهد که بشکنند و سوگند

دیگر نرود به هیچ مطلوب

خاطر که گرفت با تو پیوند

۱ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .
 
Tagged with: ,

نت شماره پنج

یکشنبه ۱۷م مرداد , ۱۳۸۹ | شعرشیخ عجل سعدی | | قرار داده شده توسط : کیارش مظفری

تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم

بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها…

( سعدی )

 

نت شماره چهار

یکشنبه ۱۷م مرداد , ۱۳۸۹ | شعرشیخ عجل سعدی | | قرار داده شده توسط : کیارش مظفری

به چه کار آیدت ز گل طبقی/ ز گلستان من ببر ورقی/ گل همین پنج روز و شش باشد/ وین گلستان همیشه خوش باشد..

بامدادان که خاطر باز آمدن بر رای نشستن غالب آمد دیدمش دامنی گل و ریحان و سنبل و ضیمران فراهم آورده و رغبت شهر کرده گفتم گل بستان را چنانکه دانی بقایی و عهد گلستان را وفایی نباشد و حکما گفته اند هر چه نپاید دلبستگی را نشاید گفتا طریق چیست گفتم برای نزهتناظران و فسحت حاضران کتاب گلستان توانم تصنیف کردن که باد خزان را بر ورق او دست تطاول نباشد و گردش زمان عیش ربیعش را بطیش خریف مبدل نکند

 

نت شماره سه

یکشنبه ۱۷م مرداد , ۱۳۸۹ | شعرشیخ عجل سعدی | | قرار داده شده توسط : کیارش مظفری

گر تو ز ما فارغی ما به تو مستظهریم

ور تو ز ما بی نیاز ما به تو امیدوار؛

( سعدی )

مستظهر: آن که به کسی یا چیزی پشت گرمی پیدا کرده .

 

نت شماره دو

یکشنبه ۱۷م مرداد , ۱۳۸۹ | شعرشیخ عجل سعدی | | قرار داده شده توسط : کیارش مظفری

خفتن عاشق یکیست بر سر دیبا و خار چون نتواند کشید دست در آغوش یار ( سعدی )

دیبا:حریر

 
Page 1 of 11