نت شماره ده
باری بگذر که در فراقت/خون شد دل ریش از اشتیاقت
نت شماره نه
در عهد تو ای نگار دلبند
بس عهد که بشکنند و سوگند
دیگر نرود به هیچ مطلوب
خاطر که گرفت با تو پیوند
نت شماره هشت
این نفس جان دامنم بر تافتست / بوی پیراهان یوسف یافتست…..
اشاره به حظور شمس در تمام بطن مثنوی علی رغم غیبت ظاهری اش ..
مولانا – مثنوی معنوی – دفتر اول – حکایت عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او
نت شماره هفت
گفته بودی که چرا محو تماشای منی ؟
آنجنان مات که یکدم مژه ب رهم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز چشمم نرود …
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی …
(فریدون مشیری )
نت شماره شش
نت شماره پنج
نت شماره چهار
به چه کار آیدت ز گل طبقی/ ز گلستان من ببر ورقی/ گل همین پنج روز و شش باشد/ وین گلستان همیشه خوش باشد..
بامدادان که خاطر باز آمدن بر رای نشستن غالب آمد دیدمش دامنی گل و ریحان و سنبل و ضیمران فراهم آورده و رغبت شهر کرده گفتم گل بستان را چنانکه دانی بقایی و عهد گلستان را وفایی نباشد و حکما گفته اند هر چه نپاید دلبستگی را نشاید گفتا طریق چیست گفتم برای نزهتناظران و فسحت حاضران کتاب گلستان توانم تصنیف کردن که باد خزان را بر ورق او دست تطاول نباشد و گردش زمان عیش ربیعش را بطیش خریف مبدل نکند
نت شماره سه
گر تو ز ما فارغی ما به تو مستظهریم
ور تو ز ما بی نیاز ما به تو امیدوار؛
( سعدی )
مستظهر: آن که به کسی یا چیزی پشت گرمی پیدا کرده .


